تبلیغات
پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
دوباره کور می شوم
پر از عبور می شوم
راه به من نمی دهی
سخت وصبور می شوم
شهر به خواب می رود
من خود نور می شوم
عمر سه پاره گشت ومن
آه، چه جور ... می شوم
منم که جسم تازه ای
برای گور می شوم
*** *** ***
شبیه نور می شوم
از همه دور می شوم...!
راستی سلام آسمونم
گفته بودی ،که دیوونم؟
حق داری ..خوب..وا می مونم
پیش نگات... جا می مونم
یه وقتا مبتلا می شم
ساکت و بی صرا می شم
می یام یه حرفی بزنم
کم می یارم، فنا می شم
یادت میاد .. توکوچه ها..
شدم مث دیوونه ها؟
گفتی بگوحرف رلو
خوف نکنی ..آسونه ها.........
من ولی باز ، پریشونم
چیکار کنم .. نمی تونم
نگام کنی .. مات می مونم
من ریوونم..یا مجنونم..؟...!
تحمل درد سنگینی است ، بیش از این...نمی خواهم
خداوندا، نمی خواهم
ومن مسخ نگاه مست یک مردم
کنارچشم اوهرشب،
نگاهم سخت می بارد
تهی خواهم شد ، ازبودن
بمانم یا که بگریزم ؟...
ازاین غوغا
معمایی است پایانم...
نمی دانم،
نمی دانم
همیشه سهم من این است ...
... سکوت وبهت و ویرانی
وشاید
پرسشی دیگر:
توپایانی؟
و... می مانی؟...
گاهی وقتا دل تنگم ، می گیه می شه قناری
می خونه واست ترانه، از روزای بی قراری
اگه یادت توی قلبم ، دیگه او نجور نمی مونه
واسه اینه که می دونم ، تودیگه دوسم نداری
قول دادی که ساده باشی، یادته، اون روز پاییز؟
پاییزم رفت وبهارشد، هنوزم تواون دیاری؟
نه شکایتی ندارم ، اخماتو واکن عزیم
می دونم که خیلی دیره، حال عاشقی نداری
من پرازیه حس مبهم، یه روز اومدم سراغت
سخت نگیردوباره می رم، اگه حوصله نداری
باد می برد، پرپرترین
لحظه های مرا
کاش بادبادک قلبت را ، باد می آورد
خسته ام از تکراررویاهای فرسوده
تکرارنامت،که چه ساده برزبان می راندم و حال...
دراندوه این حیرت،غنچهْ اشک راتوان شکفتن نیست
عزیز،برقله های خیال هنگام سعود نامت را حک کردم
آن سان که بادوباران راتوان ربودن نیست
وتو... بیداد کردی وباز...، افسوس
تصویر دیدگانت را درکلبهْ نگاهم قاب می گیرم
آری نگاه،این مهربان
عزیز، دیریست که سرگشته و حیران تارو پود وجودت
به کاوش عشق مشغولم
هرچه پیشتر می روم
فاصله...،فاصله...،فاصله
تابینهایت ذهن فریاد می کندو باز...
کاش حقیقت را توان شکفتن بود.
عشق،پرستش،خودخواهی
ازاین ،تاآن ...راهی نیست
پرستش است بنیادش
می پرستمت،آری
مجنون وار
آوارهْ طرد
آه،هی،آغازین نگاه
نفرین برتو
خارگشتی برچشمم... امٌا... دریغ
اشک هم نمی بارم
مگر درآیی و به گونه تغزی وناگاه... گم
نه،نه،نه...نمی گریم
مگرازدیده بیافتی وباز...
آوارهْ طرد ،در این شب سرد
آه بغض فرو خوردهْ ناب،بمان
چیزی نمانده است تااتٌفاق...!
نگاهی هراسان
گریزان زهرچیز
نوایی غم آلود
ازآن سوی بی سو
طنین حقیقت
وغوغای افسوس
امیدی دگر نیست
دراین سوی دیوار
شب و حسرت و درد
واندوه یک مرد
غم آلوده دلها
درآنها ندایی
به لبهاسوالی
که منجی،کجایی؟کجایی؟
که تاتوبیایی
دگرغم نباشد
وتو تیرگیهابشویی زعالم
شوم روبه سویت
شتابان،دمادم
شوم همره تو
روان تابه جایی
که اندوه وحسرت
نباشد،دگرهیچ!...
All Rights Reserved 2005-2006 © soghoot.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768